دنیای متفاوت

تلپاتی
نویسنده : الهام - ساعت ۸:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳٠
 
اون موقع ها که باهاش تو رابطه بودم بارها می شد که بهش فکر می کردم و یهو سر و کلش یا یه نشونه ای ازش پیدا می شد، تو اون حس و حال دلم واسه خودش خوش بود که باهم تلپاتی داریم، ولی عقلم می گفت بگذار واسه خودش با این سوء تعبیر خوش باشه، حالا تقریبا دو سال از اون روزها می گذره و من کلا ازش بی خبرم، پریروز داشتم فکر می کردم در چه حاله؟ کجاست؟ اصلا زندست یا خدای نکرده.... فرداش وایبر بهم اطلاع داد شخص مورد نظر به وایبر پیوسته. دلم به عقلم گفت حالا بازم می گی تلپاتی نداشتیم؟؟!!
 
 
خونریزی
نویسنده : الهام - ساعت ۸:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۳/۳٠
 
امروز بعد سه روز بعد عمل خونریزی شروع شد، البته طبق نظر دکترم اگه میزان خونریزی زیاد نباشه نرماله، پس جای نگرانی نیست. عصری یه سر رفتم بیرون، تو یه لحظه فکر کردم، ایا شلوار مناسبی پوشیدم، نکنه خونریزی پس بده و بزنه به شلوارم، بعد یاد بحث های اخیر خون قائدگی و احساس شرمساری زنان افتادم، با خودم فکر کردم اگه عمل به جز واژن رو قسمت دیگه ای از بدنم انجام شده بود هم ایا همینطور نگران خونریزیش و پس دادن خون می شدم؟؟!! مسلما نه! این احساس شرم در من هم به عنوان یک زن درونی شده، ولی چطور میشه بهش غلبه کرد؟ راهکارش چیه؟
 
 
یک کم سیاست نداشته باش
نویسنده : الهام - ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٦/۳٠
 

به عنوان یه ایرانی تا وقتی که با فرهنگ و اخلاقیات و ارزشهایی که توی فرهنگمون تعریف شده تطابق داری دردسرت کمتره، ولی جدال زمانی شروع میشه که با برخی از این ارزش ها و اخلاقیات منطبق نباشی و بخوای خلاف جهتشون حرکت کنی و یا روش و تفسیر خودت رو براشون به کار بگیری. به تجربه بهم ثابت شده که تو چنین شرایطی خود این فرهنگ تو رو تحت عنوان واژه سیاست به ضد ارزش هایی مثل دروغ و ریاکاری دعوت می کنه. جملاتی مثل سیاست داشته باش تو این شرایط خیلی به گوش می رسه که عمدتا به این معنی هست که هر غلطی می کنی بکن ولی صداشو در نیار. خیلی از ماها اگاهانه یا نا خوداگاه همین روش رو تو زندگیمون در پیش می گیریم.

این روش جدای از ترویج نوعی از ضد ارزش نقدهای دیگری هم بهش وارده:

- سیاست داشتن به نظر من چندان یادگرفتنش اسون نیست اگر که اصلا یادگرفتنی باشه نه اکتسابی.

- فرد با سیاست اصولا انرژی زیادی رو می گذاره برای پنهان کاری که برخی موارد می تونه مسایل ساده رو تبدیل به معماهای پیچیده کنه.

- و از همه بدتر این روش کمکی به تغییر فرهنگی که فرد باهاش مطابقت نداره نمی کنه،‌ چون پنهان کاری منجر به شکسته شدن کلیشه ها و تبوهای مرتبط با فرهنگ نمیشه.

و اما در کنار این سایست کاری اصولا فردی که بدون سیاست بر ضد یک ارزش اخلاقی عمل کنه با انگ بی عرضگی و ساده لوحی مواجه می شه و باید عواقب این امر رو که می تونه شامل شایعه ها و قضاوت های بی مورد باشه بپذیره.

به عنوان فردی که تو زندگیم اکثرا جزو دسته دوم بودم زیاد با این انگ ها مواجه شدم،‌شاید به همین دلیل هم بوده که از ادم های با سیاست حداقل در مقام دوست گریزانم. ولی تجربه این چند ساله عمر و خصوصا این سال های خارج ار ایران راه دیگه ای پیش روم گذاشته:

من فکر می کنم بهتره به جای پنهان کاری و فراهم کردن خرسندی دیگران، آزادانه رفتار کرد و در مقابل کسانی که به خودشون اجازه دخالت و قضاوت تو اموری که بهشون مربوط نیست رو می دن یا سکوت و بی توجهی کرد و یا برخورد. این روش انرژی کمتری از فرد می گیره به علاوه اینکه کم کم قبح رفتار کردن متفاوت با ارزش یا اخلاق تعریف شده رو هم از بین می بره. 

من فکر می کنم تو شرایط فرهنگی امروز ایران به این تیپ تبو شکنی ها خیلی بیشتر نیازه تا به سیاست بازی های گذشته.


 
 
رابطه
نویسنده : الهام - ساعت ۱٢:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱۱
 

این روزها ذهنم خیلی دور موضوع "رابطه" می چرخه. منظورم  رابطه بین زن و مرد برای همراهی طولانی مدت تو مسیر زندگی هست.

سوال های زیادی برام پیش میاد که جوابش رو پیدا نمی کنم:

- آیا رابطه خوب در طولانی مدت وجود داره یا اصلا با اصل بشریت به دلیل تغییر دینامیک دو طرف در تضاده.

- اصلا تعریف یه رابطه خوب چیه؟ ایا تنها با تشابه بالای رفتاری دو نفر ایجاد میشه؟ یا میشه بین هر دو نفری ایجادش کرد؟

- آیا اگه قلبت برای یه نفر بتپه خوبه یا نه؟ چون اونوقت چشم عقلت کور میشه.

- اصلا رابطه ساختنیه یا بودنی؟ یعنی یه رابطه یا خوب و روونه یا نیست،‌ اگه نیست پس باید رهاش کرد چون ذات رابطه تغییر ناپذیره؟ و اگه خوبه پس گارانتی می کنه که تا ابد خوب باشه؟

- اگه ساختنیه تا کجا باید برای ساختنش تلاش کرد و از کجا به بعد باید رهاش کرد.

- اصلا این مرزی که تعیین می کنه ایا تلاش برای ساختن یه رابطه جواب میده یا نه چه جوری تعیین میشه که آدم از اول تکلیفش رو بدونه؟ 

- اگه یه رابطه خوب و روونه چطوری باید این روونیش رو نگه داشت و حفظ کرد؟

- تا کجا باید برای یه رابطه انعطاف پذیری نشون داد و از خواسته ها و ایده ال ها چشم پوشی کرد؟ اصلا باید چنین کاری رو انجام داد یا باید خودخواه بود و اگه رابطه جوابگوی ایده ال ها نیست باید رهاش کرد؟

- چطور میشه آینده یه رابطه و حس و حال 10-15 سال بعدش رو از امروز پیش بینی کرد؟

می دونم که برای خیلی از این سوال ها جواب ثابتی نیست و بستگی به هزار شرط و شروط دیگه داره اما خوشحال میشم اگه شماهایی که این راه رو رفتین چه موفق و چه ناموفق تجربه هاتون رو با من شریک بشین.

برام بگین که شما چطور رابطتون رو شکل دادین، چطور به حس هاتون تو اول راه اعتماد کردین و چطور اونها رو محک زدین و از همه مهمتر اینکه بعد از ادامه مسیر اون حس و حال اولیه رو چطور یافتین؟ آیا همونطوری بود که فکرشو می کردین یا تغییر کرد. 

حتی خوشحال میشم برام جزئی بگین که از چه چیزهایی تو رابطه اذیت میشین و اگه دوباره بخواین انتخاب کنین بهش بیشتر در اول راه اهمیت می دین. یا چه  چیزهایی اون موقع براتون مهم بود که بعدها کم اهمیت تر یافتین. 

خلاصه لطف کنین از هر تجربه ای که فکر می کنین می تونه به درد دیگران بخوره برام بگین. 

حتی اگه تو این وبلاگ پیام بذارین مطمئن باشین که ناشناس می مونین پس نگران هیچ چیز نباشین.

والسلام

ممنون


 
 
کریسمس
نویسنده : الهام - ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱٦
 

کریسمس امسال برام طعم دیگه ای داشت. تا به حال هر سال این موقع ها هیچ حس خاصی به کریسمس و مراسم اون نداشتم و برام یه تعطیلی بود که چندان هم به نظرم خوش موقع نبود. آخه وسط سرمای زمستون چه وقته تعطیلیه که نه میشه سفر رفت و نه میشه فعالیت خاصی بیرون از خونه کرد! اما امسال بیشتر خودم رو با این جشن مرتبط می دونستم و براش شوق و ذوق داشتم. اینکه به طور رسمی کادو بدی و کادو بگیری خیلی هیجان انگیز بود. خوشحالم از اینکه این شانس رو دارم تا بیشتر با این فرهنگی که توش هستم قاطی بشم و باهاش اتصال ایجاد کنم، به نظرم این اتصال، زندگی تو این فضا رو به عنوان یک خارجی راحتتر می کنه. 


 
 
قافله عمر
نویسنده : الهام - ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٠/۱۳
 

آنتوان همش 4 ماهشه، هنوز اونقدر کوچیکه که در مقابل حرکات آدمها برای ارتباط گرفتن باهاش تنها عکس العملش نگاهه و گاهی لبخندی هم می زنه. 

مادربزرگ مایک 96 سالشه، دو ساله که متاسفانه زندگی نباتی داره و تنها عکس العملش در مقابل ارتباط با آدم ها فقط نگاه کردنه.

و چقدر تفاوت وجود داره بین این دو نگاه!! در حالی که هر دو یک نگاهند اما یکی سرشار از امید و زندگی و دیگری خالی از زندگی و پر از جدال با مرگ.

با دیدن یکی آینده روشن جدال آمیز اومد جلو چشمم و با دیدن دیگری اشک!


 
 
چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است.
نویسنده : الهام - ساعت ۳:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٩/۱٧
 

اصولا یکی از عادت هایی که تو قرهنگ ایرانی پررنگه ظاهرسازی برای دیگرانه. مثال هایی از اون رو میشه تو رفتارهایی مثل چشم و هم چشمی های افراطی و یا ضرب المثل هایی مثل با سیلی صورت رو سرخ کردن پیدا کرد. 

یک مثال دیگه عادت مرتب و تمیز کردن خونه ست زمانی که مهمانی قراره بیاد. برای ما این به معنای احترام و تمیزیه در حالی که تو برخی فرهنگ های دیگر این به معنای ریا و ظاهرسازیه! حالا این ظاهر سازی بعضی اوقات تو ابعاد ملیه و بعضی اوقات تو ابعاد بین المللی.

من این روزها یک مثل دیگه رو تو این اعتراض های به صفحه فیس بوک مسی و یا مجری برزیلی می بینم. راستش زیاد اهل فوتبال نیستم که این چیزها رو دنبال کنم اما طوری که از خبرهای فیس بوک متوجه شدم این روزها حدود 50000 ایرانی کامنت های نه چندان خوشایند و مودبانه، و گاه با الفاظ رکیکی رو روی صفحه این بازیکن فوتبال نوشتن و عده دیگه ای هم در نکوهش اونها بر اومدن که چقدر بی فرهنگ و بی ادب و ... هستن و ذهن های بسته ای دارن و تصویر بین المللی ما رو خراب می کنن و ...

من کلا با کل این مساله مشکلی ندارم و به نظرم جای تقدیر داره که بالاخره یک عده آدم یه جایی از این مساله گزیده شدن و صداشون در اومد. ولی مشکل من - به عنوان یک دختری که همیشه با مساله فحش دادن خصوصا فحش های کش دار و به قول معروف ناموسی مشکل داشته و در مقابلش لب به اعتراض گشوده- از اونجایی شروع میشه که میبینم این اعتراض ها داره از فرهنگی میاد که توش افتخار پسرهاش و البته تو نسل های جدیدتر دخترهاش اینه که تو جملشون از هر 10 تا کلمش 7 تاش فحشه و هرچی بیشتر فحش بدی به قول معروف بچه باحال تر به حساب میای. و اگر سعی کنی که رعایت کنی تا نه اینطور فحش هارو بشنوی و نه به کار ببری انگ پاکیزه و مودب بودن و به نوعی باحال نبودن می خوری! 

چرا حواسمون نیست که این عده تنها اون 50000 نفری نیستن که به یه خارجی فحش دادن بلکه اکثریت نسل جوان ایرانین که مهم نیست تو ایران باشن یا خارج و به ایرانی فحش بدن یا خارجی،‌در هر حال کارشون در همون حد قبیح و منزجر کنندست. یا شایدم مثل این عادت ظاهرسازی فرهنگیمون، به ایرانیش فحش دادن ایرادش کمتره و میشه ازش چشم پوشی کرد اما خون خارجیه رنگین تره و باید عکس العمل نشون داد!

همین چند ماه پیش بود که سر آکادمی گوگوش جنگ و دعوایی به راه بود بین جماعت ایرانی و فحش و فضاحت بود که نسیب خواننده محجبه و طرفدارهای خواننده های مختلف می شد که به نظر من دست کمی از این مساله نداشت.

نمی دونم چند درصد اونهایی که این پست های اعتراضی رو پخش می کنن تو صفحشون تو جمع دوست های ایرانیشون از الفاظ رکیک استفاده نمی کنن،‌اما بعید می دونم تعدادشون زیاد باشه.

خلاصه کلام این که من از طرفی از این اعتراض ها تو جمع بین المللی حمایت می کنم اما تو جمع ملی بهشون معترضم چون برام مصداق چراغیه که به منزل رواست پس به مسجد حرام است. کاش حواسمون باشه که این فقر فرهنگی یه شبه ایجاد نشده و سکوت ما این سوراخ تو سد رو به یه ترک تبدیل کرده که حالا سیلش هممون رو با خودش ببره و نگران بی آبروییمون تو جنبه بین المللی بشیم.  


 
 
رفراندوم
نویسنده : الهام - ساعت ٦:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٧/٤
 

خیابون اصلی شهر درخت های بلندی داشت مثل درخت های خیابون ولیعصر اما با تراکم کمتر. چند وقت پیش در ادامه تغییر و تحولات خیابون اصلی این درخت ها رو هم بریدن و بردن. من کلی از این عمل متعجب شده بودم!!!

اخیرا فهمیدم دلیل بریدن درخت ها شکایت مردم بوده از اینکه اینها سایه می کنن و جلو نور رو می گیرن. حالا یکشنبه گذشته یه رفراندوم برگزار کردن که مردم برن رای بدن آیا دوست دارن جای این درخت ها درخت های جوون و کوتاه بکارن یا نه!!!

همچین شهر دموکراتی داریم ما!! 


 
 
روحامی متشکریم
نویسنده : الهام - ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٢۸
 

تو اکثر مواقع آدم نباید نقد رو ول کنه و نسیه رو بچسبه. 

یکیش هم همین اوضاع مملکته ماست.

همین چند ماهه پیش زمانی که روحانی برنده شد انتخابات رو  خیلی ها موافق شادی کردن نبودن و معتقد بودن که اینم در نهایت از همون قماشه و در نهایت همه اینها کمک می کنه به طول عمر جمهوری اسلامی و ...

راستش منم موافقم که اینها همش حقیقته و جنبه منفی قضیست، اما موضوع اینجاست که به نظر من دنیای سیاست اونقدر کثیفه که توی طولانی مدت هر سیاستمداری رو داخل خودش می کشونه و هیچ کومشون در نهایت دلش به حال مردمشون نمی سوزه. پس برای من به شخصه هیچ تضمینی وجود نداره که اگه اینها برن و در آینده کس دیگه ای بیاد اوضاع ملت بهتر میشه و من کمتر غصه و حرص می خورم، اونم تو شرایط امروز ایران که نه حزب قوی ای فعالیت می کنه نه رهبری متحدی وجود داره. ولی برای من همین که در لحظه حال خوشحال بشم از اینکه می شنوم زندانی های سیاسی به زور آزاد می شن  و می تونن برگردن پیش خانواده هاشون،‌و اینکه دیگه هند نمی تونه با اون روپیه اش نفت مملکت من رو به تاراج ببره کافیه تا توجیحی داشته باشم برای خوشحال بودن از انتخاب فردی مثل روحانی به جای احمدی نژاد. شاید اینم از خودخواهی باشه اما من نقد خوشحالی امروز رو به نسیه ساختن ایم مملکت تو صدها سال دیگه ترجیح می دم.


 
 
هنر مدرن و تضاد من
نویسنده : الهام - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱۳
 

هرچی بیشتر اجراهای هنری متفاوت رو می بینم بیشتر به این نتیجه می رسم که تو زمینه های هنری دیدگاه سنتی دارم. وقتی مثلا موسیقی سنتی تو یه صحنه مدرن اجرا میشه برام تضاد میاره و ازش لذت نمی برم. یا مثلا وقتی می رم موزه هنر های مدرن و این سبک های سورال و مدرن رو میبینم آخرش با یه اعصاب داغون میام بیرون. برای همین هم از اجرای قلوت سحر امیز موزارت تو اپرای بریگنز زیاد لذت نبردم. یعنی اجرا رو به تنهایی دوست داشتم، تکنیک هایی هم که برای صحنه به کار رفته بود رو هم دست داشتم اما تلفیق این رو با هم دیگه برام جالب نبود!


 
 
← صفحه بعد